خرید بک لینک
فصل اول: سرآغازکابوس. باز هم کابوس دید. مثل دیشب و شب قبلش. سه شب بود که نمی توانست بخوابد؛ درس مثل هم اتاقی هایش. از همه بیشتر هم دوست صمیمی هم تختی اش که در طبقه پایین تخت او خوابیده بود.البته حق هم

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

(صدای زنگ ساعت کوکی) ایمان جای آرش خوابیده بود مثل همیشه دستش را دراز کرد تا زنگ ساعت را خاموش کند اما یادش آمد که ساعتش آن طرف تخت است خیلی خوابش سنگین بود حرکتی ریز برای رسیدن به ساعت کوکی کرد که به

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

دوباره یک روز خسته کنندهی دیگر شروع شد. ساعت یازده بود و دوباره ایمان برای رسیدن به کلاس هایش دیر کرده بود. او سه زنگ از مدرسه را به خواب دیدن دربارهی مرگ آرش و سایت اینترنتی که دیده بود گذرانده بود.

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

بعد از تولد كادو ها را باز كردنددربين كادو ها كأدوي مشكوكي بود شخصی به نام "لام" ان كادو را فرستاده بود. کادو يك تيشرت استين كوتاه بود که بر روي ان عكس يك خرس بود سر خرس كنده شده بود همراه اون يك خرس

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

پلیس :سوار شو حرف نزن. بعد هم ایمان و افشین را به داخل ماشین پلیس هل داد . وقتی که ماشین حرکت کرد ایمان دستش را روی شانه ی افشین گذاشت و گفت: مطمئن باش که هم قاتل آرش را پیدا میکنیم و هم از دست این

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

افشین بین دوراهی مانده بود.یا باید میرفت دنبال ایمان.یا باید می رفت داخل کلبه.افشین یاد دیشب توی زندان افتاد.انها با هم پیمان بسته بودن. پیمان بسته بودن که که باهم تا وقتی که قاتل ارش را پیدا ن

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

ایمان:از چی داری حرف میزنی؟ارمین:منم نمی میدونم که اون کلبه ی لعنتی مال کی بود؟ راستش من چند روزی بود که دنبال شما همه جا میام و دقیقا قبل از اینکه شما بخواهید برید توی اون کلبه یک مرد داشت دم در اون

برچسب: نویسنده: ایلیا شریفی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

صفحه بندی